دیوار شیشه ای ذهن

 

یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد.

تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود.

ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد.

بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه.

دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت.

 

میدانید چرا؟

اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.

اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی.

 

پ ن:ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارن

اگر...

اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست

و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی


اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد

اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد

اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند

اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید


اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود

*دکتر علی شریعتی*

خیلی جالبه...

از سوسک می ترسیم ...

از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمی ترسیم .

از عنکبوت می ترسیم ...

از این که تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمی ترسیم .

از خوب سرخ نشدن قورمه سبزی می ترسیم ...

از سرخ شدن آدما از خجالت نمی ترسیم .

از سرما خوردگی می ترسیم ...

از سرخورده کردن دوستامون نمی ترسیم .

از شکستن لیوان می ترسیم ...

از شکستن دل آدما نمی ترسیم

پ ن: وقتی کسی میخواد بره مسافرت یا عیدی پیش میاد  یادش میوفته که کینه هارو دور بریزه اما حتما که نباید یه مناسبت پیش بیاد.....

اهدای عضو, اهدای زندگی

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد/ نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت /ولی آنقدر سخت مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكی سازند/گلويم سوتكی باشد به دست طفلكی گستاخ و بازی گوش/كه هر دم پاك خودش را در گلويم سخت بفشارد /و خواب خفتگان خفته را در گلويم آشفته تر سازد/بدين سان بشكند سكوت مرگبارم را/

این مطلب دکتر شریعتی رو حتما خوندید و چه قدر قشنگ جمله اخرش"بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را" شما چه قدر امادگی مرگ رو دارید؟ تاحالا به این فکر کردید که اگه خدای نکرده صدو بیست ساله دیگه یه وضعیتی پیش اومد که بتونید اعضاتون رو اهدا کنید این کارو میکنید.......

اگه یک انسان بتونه با اهدای کلیه قلب قرنیه ریه .. جون چند نفر رو نجات بده چرا بعضی ها راضی به این کار نمیشن؟شاید انسان با این کارش واقعا بتونه سکوت مرگبارش رو بشکنه؟  شما چی فکر میکنید؟

اگه واقعا مرد عملید همین الان میتونید به سایت زیر برید و برای دریافت کارت اهداء عضو اقدام کن

www.iran-ehda.com

پ ن: یه وقت جوگير نشید چند ماه دیگه پشیمون شیدها.... البته خيلي راحت ميشه انصراف داد

این توضیح هم در مورد اعضای قابل پیوند:

اعضاءقابل اهداء قلب و ريه ها ، کبد و روده ها ، لوزالمعده و کليه ها می باشد. علاوه بر این اعضا، برخی از بافتهای بدن نیز قابل پیوند می باشند. بااهداء قرنيه می توان بينایی رابه فردی که دچار صدمه شديد به چشم شده باز گرداند. تاندون و غضروف باعث باز سازی اعضاء آسيب ديدهٔ مربوطه می شوند. پيوند استخوان می تواند مانع قطع عضو در سرطان استخوان شود. دريچه قلب برای کودکان با بيماری مادرزادی دريچه ای و بزرگسالان با دريچه آسيب ديده به کار می رود. پيوند پوست نجاتبخش بيماران با سوختگی شديد می باشد. پیوند مغز استخوان تنها درمان ممکن در بعضی از سرطان های خون می باشد. برخلاف عضو، بافت می تواند تا 24 ساعت بعد از مرگ فرد اهداء شود و حتی می توان آن را برای مدتهای طولاني نگهداري کرد

طلب اشک


اسمان تیره وتار

ابرها غرق به خون

چشم ها مست جنون

بوته خار شده لاله سرخ

نیزه ها می لرزند غرق در اتش شرم

و زمین می لغزد غرق درماتم ووهم

غنچه ها درطلب اشک چه ها می بینند

گل خورشید دگر طاقت تابیدن نیست

این همه اه وفغان ایت چیست

کربلا رنگ خدا داشت

رنگ خون رنگ جنون

وخدا می داند این همه ناله زسودایی کیست

چشمها را بگشای

رد پا اینجا نیست

رد پایی که گذر کرد

گذر کرد

گذر

رفت تااوج وجود

رفت تاعمق عروج

کربلا رنگ خدا داشت

وخدا می داند این همه ناله ز سودایی کیست

شاعر:,واله

دعا خواستی عاجزانه

و

نیازی عاشقانه است!

برای ما هم دعا کنید!